آشفته بازار فوتبال

ایمان چگونیان

فوتبال، این ورزشی که همه دوستش داریم. خاطراتمان، جام جهانی ها، جام ملت های آسیا، علی دائی و کریم باقری، استقلال و پرسپولیس را به یادمان می آورد. اما از خود پرسیده ایم که اصلاً این فوتبال از کجا آمده واین 22 نفر به دنبال چه می گردند، دنبال این توپ.

راستش چند سالی هست که این فوتبال جان به لبمان کرده . این همه جوان پر شور می روند، جلوی ورزشگاه آزادی می خوابند تا بازی تیمشان را ببینند، رجز می خوانند و شاخ و شانه می کشند و حتی کتک کاری می کنند؛ خوب چه کند جوان است وکلی انرژی.

اما واقعاً مسئولین چه کرده اند برای این فوتبال که نتیجه اش می شود شیث رضائی، می شود مجاهد خضیراوی، می شود مساوی صفر صفر با قطر در آزادی و جلوی 100 هزار تماشاگر، می شود برد زوری جلوی ازبکستان.

فوتبالیستمان قرارداد می بندد در حد لالیگا. پولهایی می گیرد که در رویای کودکیش هم ندیده. ماشینی سوار می شود که کل خاندانش را روی هم بگذاری شاید نتواند تایرش را بخرد. می رود اروپا، گم می شود از اردوی تیم ملی، بعد خبر می دهند که دیده شده ، آنجا که نباید دیده می شده؛ محروم می شود، بعد می رود دوپینگ می کند و کلاً ناپدید می شود.

مگر چه به ما داده این ورزش آنگولاساکسونی که همه چیزمان را به پایش ریخته ایم. هوادار گریه می کند، می زند خودش را، که مثلاً تیمش از فلان تیم نبرده است که اگر می برد چه می شد؛ مشغول شده ایم به هیچ و پوچ.

پول بیت المال است که به پای این بازیکنان ریخته می شود و کارگر مملکت  با ماهی 300 هزار تومان گذران می کند. پولی که باید جهیزیه شود، باید برسد به فقیر، برسد به کارگر، برسد به روستا، برسد به نیازمند واقعی، می رود و در بلاد فرنگ خرج می شود، می شود سرمایه در فلان بانک خارجی، می شود خانه در فلان شهر فاسد، می شود لوازم آرایشی، می شود ابزار لهو ولعب. نمی دانیم اگر فوتبالیست ماشین چند صد میلیونی سوار نشود چه چیز کم میشود از چرخه هستی، ولی می دانیم شرمندگی زن و بچه یعنی چه. می دانیم یک کارگر چند ساعت در روز کار می کند، که اگر اعتراض کند، نانش را می بُرند، از خروس خوان تا شغال خوان و بعد حاصلش می شود کرایه خانه و چندر غاز خرجی. آنوقت فلان بازیکن خانه دارد در لاس وگاس. فلانی سیتی زن آمریکا و آلمان است و فلانی سهام باشگاهش را می خواهد بخرد که وقتی نمی دهند، قهر می کند و می رود.

عربها، که مردم ما دل خونی دارند از حرفهای بی ربطشان، از همین بازیکنان میلیاردی امتیاز می گیرند و می روند و آخرش هم می گویند که فوتبال است! مگر چه دیده ایم از این بازیکن های میلیاردی که هر سال قراردادشان را بیشتر می کنیم.

فوتبالیستی که فقط شاخ و شانه می کشد برای مردم کشورش و عربها توی سرش می زنند و میشویم همانهایی که 1400 سال پیش بودیم. جوان ما تحقیر می شود و الکی پلاکارد خلیج فارس می گیریم و شعار می دهیم. امارات برایمان ادعا می کند و دیدارش با تیم ما را لغو می کند و ما می رویم با موزامبیک و ماداگاسکار بازی می کنیم که شاید چند آفریقایی هم رنگ چمن ورزشگاه آزادی را ببینند. می رویم با کره بازی می کنیم و امیدواریم که که ببریم تیمی را که با قهرمان جهان بازی کرده، کاشکی جمع می کردیم این فوتبال را و جایش چند کارگر و چند بیمار را می رساندیم به جایی که شبها آرزوی مرگ نکنند!

 

ایمان چگونیان

26 خرداد ماه 1391