ایمان چگونیان

ایمان چگونیان

علم بهتراست یا ثروت؟! ...
نویسنده : ایمان چگونیان - ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱٧ شهریور ۱۳٩۱
 

علم  بهتراست یا ثروت؟! ...

موضوع انشائی که هممون در موردش توی دوران دانش آموزیمون خیلی قلم فرسائی کردیم ... مثلا نوشتیم : ... آنچه واضح  و مبرهن است به گفته فردوسی شیرین سخن " توانا بود هر که دانا بود  زدانش دل پیر برنا بود " پس علم خیلی  بهتر از ثروت می باشد زیرا  اگر کسی پول داشته باشد ولی علم نداشته باشد نمی داند که پولهایش را چکار کند چون در زندگی علم خیلی بدرد آدم می خورد و اگر کسی علم داشته باشد خیلی خوب می شود چون یه وقتی سیل می آید و همه پولهای تاجر را می برد ولی هر چی سیل بیاید نمی تواند علمهای دانشمند را ببرد و بابام هم میگوید برو درس بخون تا برای خودت کسی در جامعه بشوی و ...

ولی از یه طرف از وقتی قلم دستمون گرفتیم و نوشتیم و یاد گرفتیم که جمله بسازیم، هزار بار گفتند که دنبال پول رفتن بهتر از درس خوندنه، ولی ما ندیدیم یا خیلی دقیق نشدیم یا نخاستیم که ببینیم...

درس اول کتاب فارسی یادتون میاد؟ بابا آب داد، بابا نان داد... بابا که بنده خدا از توی چاه آب و نون در نیاورده بود براشون پول داده بود!

سارا انار دارد و بادام دارد و... خب حتما سارا بچه پولدار بوده که این دوسه قلم را با هم داشته!

وقتی که میخوندیم این خانه را چه کسی ساخته است؟ همان بنا که دوست ماست... خیلی ساده میشد فهمید که طرف بچه یه بساز بفروش بوده که بنا دوستشون بوده وگرنه آدم عادی کی تا حالا با بنا جماعت از در رفاقت وارد شده یا بهتر بگم، بنا اصلا آدم آسمون جل را تحویل می گیره؟!

وقتی برای کوکب خانم از ده بالا مهمون میومد و این زن با سلیقه بدون اینکه غافلگیر بشه و ناراحت که چیزی توی خونه ندارن بلافاصله کن فیکون می کرد و ماست و دوغ و تخم مرغ و همه چی فراهم می کرد با یه حساب دو دو تا چارتا میشد فهمید کوکب خانوم قسط وام مسکن و قبض آب و برق وتلفن وگاز نداشته و قبل از اینکه زن با سلیقه ای باشه زن با مکنتی بوده!

دلم برای اون مردی میسوزه که با اسب اومد اونم توی بارون! ... اگه آدم پولداری بود احتمالا با بنز میومد چون اون موقع هنوز پرادو نبود یا حداقل با تاکسی خطی میومد، بعدها خبرش رسید که سینه پهلو کرد و ...

هنوز برام سئواله که حسنی اون روز تا دم غروب کجا رفته بود که صدای همه طویله در اومده بود، ولی مهم اینه که وقتی برگشت اونقده آذوقه داشتن که مرغ و خروس و گاو و گوسفند را سیر کنه!

البته بماند که کبری کنج خونه موند و ترشید...آخه هر چی براش خواستگار اومد سریع فهمید که همون دختریه که شلخته بوده وکتاباش را اینور واونور جا میذاشته! ، بنده خدا دیگه نتونست آبروی رفته را برگردونه!

ایمان چگونیان

18بهمن ماه 1388