ایمان چگونیان

ایمان چگونیان

عشق در یک نگاه - 2
نویسنده : ایمان چگونیان - ساعت ٢:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱٩ تیر ۱۳٩٤
 

علمای فن توی این مرحله ، از تکنیک های مختلفی یاد می­کنن . تکنیک جزوه یکی از اوناس . وقتی بصورت اتفاقی چشمتون به دست خط خرچنگ و قورباغه خانم میفته ، متوجه میشین عجب هارمونی بین کلمات وجود داره و همگی به نحو بدفرمی جلوی چشماتون حرکات موزون انجام می­دن . وقتی استاد جزوه می­گه و شما هم نمی­نویسین که درس رو بهتر متوجه بشین ، خانم هم چیزی نمی­نویسه و شما با خودتون میگین که حتما لزومی نداره بنویسه چون این بخش از مطالب مهم نیست و توی امتحان نمیاد . کلاس که تموم میشه بلافاصله با حرکتی به سرعت نور خودتون رو به خانم می­رسونین و ازش میخاین که جزوش را به شما قرض بده چون شما شنیدین که بهترین جزوه رو ایشون می­نویسن . اصلا مهم نیست که اون جزوه رو بخونین یا نه ، مهم بحث جزوه گرفتنه چون شب امتحان باید یه جزوه درست و حسابی پیدا کنین وگرنه توی اون درس رد می­شین . اصولا جزوه­ها به ازدواج منجر میشن و کسانی که به هم جزوه میدن ، آخرین جزوه رو همراه حلقه ازدواج رد و بدل می­کنن . صورت واقعی جزوه دادن و جزوه گرفتن رو میشه به حالتی شبیه کرد که یه دختر و پسر به هم دو تا قلب کاغذی هدیه می­کنند ...

تکنیک بعدی ، تکنیک حمایته . استاد یه منبع کمیاب معرفی میکنه و موقع خروج از کلاس ، ملکه زیبایی شما رو صدا می­کنه و از شما درخواست میکنه که یه نسخه از اون کتاب رو براش پیدا کنین . شما هم مثل فرهاد که کوه بیستون رو حفاری کرد ، شرق و غرب و شمال و جنوب شهر رو پیمایش می­کنین و اون کتاب رو پیدا می­کنین و با افتخار در حالیکه کتاب رو به ایشون می­رسونین ، چند تا از دوستای ایشون کتاب رو می­بینن و از شما درخواست می­کنن کتاب رو برای اونا هم تهیه کنین ، اینجا رسالت شما به عنوان یک وسیله نقلیه تحقق پیدا می­کنه و شما تمام موجودی بازار رو خریداری می­کنین و پشت سر شما تمام همکلاسی­های آقا بادست خالی بر می­گردن و بعدش در حالی­که چند دسته کتاب همراه دارین توسط اونها رویت می­شین و ...

کم کم ماجرای علاقه شما توی کلاس منتشر می­شه و قطعا شما اونقدر رفتار تابلویی دارین که همه متوجه میشن . دوستای خانم توی پچ­پچ­های دخترونه ازش می­پرسن که اون به شما علاقه داره یا نه ، ایشونم با بزرگواری تموم میگن که اصلا و احتمالا به گونه­ای شما رو توصیف میکنن که تو اون لحظات شما با انسان­های نخستین و یا اجداد ماموت­ها مقایسه خواهید شد . اصولا این اطلاعات سینه به سینه به شما میرسه و بعد برای شما سوال می­شه که عاشق کی و چی شدین ، اصلا چرا ؟ چرا باید اینقدر به خودتون زحمت بدین ؟ اصلا این جزوه با این خط افتضاح و با این همه نقص چی داشته ؟ عاقلانه فکر کردن در شما به شکل ضعیفی ایجاد میشه و به جای آهنگ­های عاشقانه شروع به شنیدن آهنگ رپ و خشن می­کنین و به خودتون قول می­دین که دیگه به خانم افاده­ای توجه نکنین . به خودتون میگین اگر من شکل دایناسور هستم اونم بی­شباهت به کروکودیل نیست به خصوص وقتی که بدون گرفتن جلوی دهنش ، خمیازه میکشه ولی همون روز خانم افاده­ای سر راه شما ظاهر میشه وبا اون چشمای با حیا توی چشماتون زل زده و چونان وزغ می­خاد با اون زبون درازش شما رو مثل پشه بخوره ، میگه از علاقه شما به خودش باخبره و اگر قصدازدواج دارین حاضره به درخواستتون فکر کنه ...

ادامه دارد ... 


 
 
عشق در یک نگاه - 1
نویسنده : ایمان چگونیان - ساعت ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۸ تیر ۱۳٩٤
 

سلام به همه دهه هفتادیهای عزیز
اصولا در مورد قابلیت های دهه هفتادیها میشه هزاران صفحه نوشت. برای مثال میشه به موارد ذیل اشاره کرد:
1- مسئولیت پذیری 2- تلاش وپشتکار وپیگیری امور 3- تلاش برای بهترین بودن 4- سختی کشیده و چالشی 5- نسل طلایی ایران، ولی یکی از مهمترین ویژگیهای این دهه، عشق در یک نگاهه!
قبل از اینکه وارد بحث بشیم، عرض میکنم که خواهشا افراد بی جنبه این مطلب را دنبال نکنند چون از فردا تصمیم می گیرن دنبال عشق در یک نگاه بگردن که ممکنه کار دست خودشون بدن.
از روزای اول دانشگاه شروع میکنیم. فرض کنید دارین فرم مشخصات دانشجویی را پر میکنین که ناگهان یک صدای زیبای دخترونه میپرسه آقا ببخشین فرم مشخصات را از کی گرفتین و شما بی خبر سر بلند میکنین و ناگهان با یه دختر زیبای لنز رنگی، دماغ عملی و گونه کاشته مواجه میشین که البته موهاشو رنگ کرده و ابروهاشم تاتو کرده و تا میاین به خودتون بجنبین، اسیر رنگ رژ لباش ومژه های مصنوعیش میشین و در یک نگاه، یه دل نه صد دل عاشق میشین و از اتفاق متوجه میشین که همکلاسیتون هم هست.
وقتی فرم مشخصات را دریافت کرد، خودکار هم نداره و شما خودکار، کپی مدارک، کاغذ، دستمال کاغذی، موبایل و کل داراییتون را در اختیارش میذارین. وقتی توی راهروهای دانشگاه حرکت میکنه و شما مثل بادی گارد همراهیش میکنین، تازه یه نکته دیگه را با ظرافت متوجه میشین که این خانم زیبا با کفش 15 سانتی و کلیپس 10 سانتی چقدر خوش قد و بالاس و چقدر برازنده شماست.
وقتی که خودکارتون را پس میده، چشمتون به ناخنای مصنوعیش میفته، دیگه متقاعد میشین که نیمه گمشدتون را پیدا کردین.از اینجا به بعد روایت های مختلفی میتونه اتفاق بیفته. در این لحظات زیبای عاشقی، دنیا براتون رنگ دیگه میشه و از صبح خروس خونش انگار براتون یه آهنگ دیگه داره! یاد آخرین لحظه ای که دم خوابگاه باهاش خداحافظی کردین میفتین و اصلا براتون مهم نیست که این دختر خودش یکه فروشگاه لوازم آرایشیه. کم کم علاقه عمیق تر میشه و توی دو هفته بهش عادت میکنین و آخر هر کلاس و قبل از رفتن به خوابگاه با هم احوالپرسی میکنین! براتون سوال میشه که چرا این دختر گونه هاش گل نمیندازه و بعد میگین که حق داره با این همه بتونه کاری و زیر سازی! در مراحل بعدی دنبال راهکاری میگردین که بیشتر باهاش صحبت  کنین، ...

 ادامه دارد...